نگاهی به گذشته و حال در شب نوشتِ 3 شنبه 6 مرداد 94

نگاه 1

گاهی در هیاهوی دنیای مدرن و پست مدرن،ناگهان می بینی گذشته ات تو را به سوی خودش می خواند چنین دعوتی را شگفت آور می دانی زیرا،گذشته ها گذشته و اکنون زمان آن فرا رسیده که در عصر ارتباطات با دنیای تکنولوژی سفرکنیم به دورترین نقطه ی دنیا، با این نگاه بی درنگ به این برآیند می رسی که شعار گذشته ها گذشته است تنها شعاری بیش نیست  چرا که گذشته چراغی به دستت می دهد تا با آن جوینده ی راه آینده باشی وگر غیر از این بود تو چون گم کرده راه،در برزخ حال و گذشته ات سرگردان می ماندی،با احترام به ریشه و راه طی شده است که می شود حال و آینده را رقم زد اگر نگاهمان به گذشته،منصفانه باشد،زحمات گذشتگان را از این جهت که ما مدیون شان هستیم ارج می نهیم،در یک سنجش و مقایسه گذشته و حال در می یابیم تمام دستاوردهای حال، مدیون تلاش و تفکر و اندیشه ی گذشتگانی است که گرچه نام و یادشان برای نسل جدید ناشناخته است ولی درخشش آثارشان نشان از تفکر عمیق و پویایی آن ها را می دهد،می خواهم دستت را بگیرم و تو را آرام آرام به گذشته ات ببرم تا ببینی و بدانی آن چه داری از خودت نیست بلکه نتیجه ی زحمات چندین سال و چند ساله ی پدران و مادرانی است که عمرشان را برای این نسل هزینه کرده اند.نخست بگو بدانم  تو پسر یا دختر که هستی؟چگونه پرورش یافتی و چگونه به اینجا رسیدی؟حال بگو بدانم آیا مداد و خودکار و کاغذی که با آن می نوشتی ساخته و پرداخته خودت بود؟آیا نخ و بافت و تهیه ی پارچه های لباسی که با آن می پوشاندنت و اکنون می پوشی و...از کجاش بگم؟از افتخارات گذشتگان و بزرگانی که آداب و ادب و تربیت و فرهنگ و معماری و طبابت و...را برایمان به یادگار گذاشتند؟آری گذشته با این انگیزه ما را می خواندکه با  حال تفکیک ناشدنی است بگذریم از برخی تازه به دوران رسیده هایی که همه چیز را با عینک دودی و شلوارسوسولیسم ورانداز می کنند و برای قبولاندنِ خودشان و احساس بزرگ و مهم شدن، نخست از درازی شیلنگ قلیون و تنباکوی معطر شروع می کنند و برای بیشتر مطرح شدن،تن به انواع تفریحات ناسالم می دهند،طرفِ صحبت من کسانی هستند که برای در امان ماندن از اتهام هایی چون دهاتی و قدیمی بودن با شتاب از گذشته فرار می کنند و اکنون و حالِ درستی هم ندارند شوربختانه این ها برای آینده ی پیش روی خودشان برنامه ای ندارند و با چراغ تاریک حرکت می کنند روی سخنم با کسانی است که در برزخ حال و گذشته می سوزند و در بلاتکلیفی دست و پا می زنند، بر این نکته تأکید دارم که گذشته تو را به خود می خواند و تو ناگزیری که به او پاسخ دهی و بازهم در کلاس درس او حضور یابی و شاگردی اش کنی یادت باشد که برای رفتن به کلاس بالاتر قبولی مدرک گذشته الزامی است و چون مدرک قبولی گذشته را با خود داشتی می گویند به کلاس بالاترخوش آمدی پس چه بهتر که با نمره و انضباط خوب قبول شویم با این باور که از گذشته پل بسازی برای آینده،که ماندن در گذشته یعنی پوچی و هدر دادن زندگی.

نگاه 2

بامداد که برخاستم دیگر نخواستم خواب را و پیش از من این خواب بود که  مرا نخاست از این رو، رو به کتاب خواندن آوردم عقربه های ساعت از 7:30 گذشتند و بر بلندای 7:45 دقیقه ایستادند ولی حمید سر از بالشت بر نداشت ناگهان و با شتاب برخاست و این یعنی ایشان خواب مانده بودند.

با رفتن حمید دستگاه را روشن کردم و سری از سایت های خبری زدم اینطور درک کردم که گویی هیچ خبری در هیچ کجای کشور وجود ندارد به نوشتن پرداختم پشیمان شدم از این که قرار امروز را با دوستانم  نادیده گرفتم پشیمان شده بودم ولی زمان از دست رفته بود و باید صبوری پیشه می کردم با این رویکرد برای فردا قرار تازه ای گذاشته شد ولی چندان امیدوار نیستم.

پیاده روی امروز و راه های جدیدی که به مدت دو ساعت و برای نخستین بار  از آن عبور کردم شگفت انگیز و لذتبخش بود به  همین دلیل هنوز نگفته ام:جوانی کجایی که یادت بخیر!

ناهار که نوش جان شد کمی خوابیدم نمی دانم چه چیز موجب شد با خوابِ قیچی شده برخیزم ولی در مجموع بدک نبود تا ساعت 18:40 دقیقه درخانه بودم حمام کردم لباس شستم و دوباره رفتم بیرون تا هم نان خریده باشم و هم کمی قدم زده باشم.

پیوندها(تماس ها)

با دفتر مرکزی پیوند گرفتم ایشان و خانم مقدم به مدت نیم ساعت از رویدادهای شرکت برایم داستان سرایی کردند.

آقای جهانگیر آزادی پیوند گرفت به وی گفتم که با دفتر مرکزی پیوند گرفته ام.

یکی از خانم های مضاربه بگیر به جهت درد دل کردن و گلایه از خانم مدیر با من پیوند گرفت به ایشان گفتم:تا انتخاب مدیر عامل همه باید صبر داشته باشیم.

نیایش

پروردگارا!آبروی ما را دردنیا و آخرت حفظ فرما و بین ما و برادرانمان صلح و دوستی بر قرار کن و عاقبت مان را ختم به خیر فرما.

/ 3 نظر / 21 بازدید
نیلوفر

هم وبتون و هم قالبتو خيلي خوب هستن.[ماچ][قلب][گل]

....

سلام واقعا خبری در هیج کجای کشور نبود؟ خانوم موگرینی اومد وزیرخارجه فرانسه میاد اینا اینروزا خبر نیس؟

منو خودم

سلام دوست عزیز من خواستم درجواب اون آدمی که در پست قبلی گفته بود از وبلاگ نویس ها تنفرداره بگم تو از خودت هم تنفرداری ولی حالیت نیست مگه مجبورت کردن بیای بخونی خب نیا خب نخون میگن شغاله از باغبون قهر کرد باغبونه جشن گرفت گفتن چرا جشن گرفتی قهر که خوب نیست باغبون گفت قهر شغال یعنی سالم موندن انگور و میوه های باغم آشتی با شغال یعنی غارت