نگاهی کوتاه به زندگی روز یک شنیه و دو شنبه 17 و 18 مرداد 94

بامدادِ امروز یک شنبه پس از برخاستن از خواب، به خواندن و نوشتن پرداختم بسیار پیاده روی کردم و بیشتر وقت گوشی همراهم را در حالت خاموش قرار دادم تا مطالعه کنندگان کتابخانه راحت تر مطالعه کنند امروز با دوستانم تماس تلفنی داشتم و با آشنایان دور و نزدیک پیامک دادم و گرفتم در این میان آقای جوادی تا ساعت 2 بامداد بامن به دادوستد پیامک ادامه داد که بهره بردم.

خوشحالم که زنگ زدن از کارخانه قطع شده و رفته رفته می رود که همه چیز به خاطرات گره بخورد.

-------------------------------------------------

امروز دوشنبه سحرخیزتر بودم از این رو صبح زودتر از دیگر روزها وارد حرم شدم برای سفارش کنندگانی که بیمار داشتند نماز خواندم و در حق شان دعا کردم بنده خدایی که دختر خانم 14 ساله اش نمی دانم مبتلا به چه بیماری است درخواست اکید دعای ویژه داشتند پس از خروج از حرم زنگ زدم و انجام وظیفه و دعا کردن را به اطلاع وی رسانم او نیز دلش بی تاب شد و 19 دقیقه درد دل کرد.

به دو تا از آشنایانِ دور هم محض اطلاع پیامک دادم.

امروز خواب بین روز چندانی نداشتم چون شب شهادت امام صادق(ع) است امشب را در حرم خواهم بود ان شاءالله.

گوشی ام پس از چند زنگی که با دوستانم داشتم به کما رفت و خاموش شد اکنون نیز خاموش است ولی هر چند دقیقه یک بار روشن می کنم تا پیامکِ دوستانه ی دوستانم را ملاحظه کنم.

امشب به هیچ تماسی جواب نخواهم داد به عبارتی هرگونه الو را برای خودم ممنوع کرده ام البته چند وقتی است که راغب به تماس با غیر نیستم و بقولی کم زنگ شده ام.

پروردگارا!مگذار آرامشی را که می دانم از جانب تو به من هدیه شده مورد حسادتِ حسودان قرارگیرد.

/ 0 نظر / 11 بازدید