2 شنبه 26 مرداد 94 و نقبی به زندگی در تنهایی و اجتماع

شکی نیست که انسان موجودی است اجتماعی از این رو تنهایی را برنمی تابد و تلاش دارد در مکانی به حیات خود ادامه دهد که دور و برش پر باشد از آدم،افزون براین دوست دارد کسانی از خوبان را در اطراف خود داشته باشدولی از آن جا که این موجود اجتماعی هنوز نمی داند چگونه باید با همنوع خود رفتار کند با زیرپا گذاشتن عدالت،همه چیز را برای خود می خواهد و به عبارتی اخلاق مدار نیست و در عوض افزون طلب است با همین رویکرد این بشر در درون و برون،با خودش می جنگد درونِ این موجود، پر است از نیرنگ و ریا تا بلکه از این راه همه را از آن خود کند با این نگاه و برای رسیدن به اهداف خود حاضر می شود نزدیکترین کسانش را قربانی کند و چه بسا برای شادکامی خود شادی های دیگران را نیز تبدیل به ماتم می کند جنایت هایی به وجود می آورد که هیچ حیوانی به حیوان دیگر روا نمی دارد بدنام کردن و تهمت زدن و نقل حرف نزد این و آن و خیانت به مال و ناموس دیگران کوچکترین کاری است که او انجام می دهد اگر دستِ توانایی برای زدن ندارد از زبانش برای بدگویی این و آن استفاده می کند و اگر زبان نداشته باشد با اشاره دست و ابرو با آبروی دیگران بازی می کند برای او بدست آوردن لقمه مهم تر است از حرام و یا حلال بودن لقمه،این موجود اجتماعی خود برهم زننده ی اجتماع است جنگ به راه می اندازد می کشد تابیشتر زنده بماندغارت می کند تا چند صباحی به عیش و نوش بپردازد داعش درست می کنند تا داغی باشد بردل زنان و مردان بی گناه،در گرانفروشی و احتکار و دروغگویی و قسم خوردن و... شیطان هم به گردش نمی رسد این موجود خطرناک است و حتی حیوانات از گزندش در امان نیستند چندی پیش در محل کارم یکی از همکارانم کفت: از فلانی باید ترسید گفتم:چرا؟گفت این موجود لحظه ای زبانش در اختیارش نیست اکنون رودر رو خوبی تو را می گوید ساعتی بعد نزد این و آن بدی هایی را بر زبان می آورد که به فکر هیچ موجودی نمی رسد در ادامه گفت:از او می ترسد چون وی آبرویی برای خود و خانواده اش نمی خواهد دایم به دنبال خبرچینی و بدنام کردن و جنگ به راه انداختن دیگران است.

انسان این موجودی که اجتماعی  گرچه باهم بودن را دوست دارد ولی از آن جا که افزون طلب است همه چیز را برای همه نمی خواهد و یا هنوز نمی داند و یا نمی خواهد شادی هایش را با همنوعانش قسمت کند و یاکمی در غمشان شریک باشد و از غم و غصه های آن ها بکاهد با چنین تعریفی از انسان آیا این موجود به عنوان گل سرسبد و انسان پیشرفته در جامعه می تواند حرفی برای گفتن و رویی برای حضور داشته باشد؟  آیا این بشر پیشرفت کرده یا هنوز در دوران اولیه بسر می برد؟من همیشه گفته ام این بشر هنوز بشر است و گرچه در زمینه های صنعت و... پیشرفت هایی بدست اورده ولی در خلق و خو و عادات و رفتارش هیچ تغییر نکرده زیرا همان خوی تجاوز گری را با ابزار و امکانات جدید با خود دارد تاریخ به ما می گوید:در آن دوره هم جنگ و خونریزی و کشتار بی رحمانه برای بیشتر داشتن وجود داشته،در این زمان هم کشتارها با امکانات جدید صورت می گیرد با این تفاوت که اکنون با وجود دستگاه های اطلاع رسانی و عوامفریبی ها غارت ها و جنگ ها با زشتی تمام توجیه می شود.آیا این بشر روزی را درک خواهد کرد که به عنوانِ انسانِ واقعی به زندگی آرام و بی دغدغه و عاری از تهمت و بدگویی و ریا و رشوه و پارتی بازی و کشت و کشتار دست یابد و آیا روزی خواهد رسید که زورگویان و فرادستان، اجازه دهند دیگر مظلومان و فرودستان از نعمت های زیبای خداوند استفاده کنند و لذت ببرند؟ آیا روزی فرا خواهد رسید که بشر دوران کودکی و نفهمی اش تمام شود و به دوره ی بزرگسالی و انسانی ورود کند تا از بودنِ در جمع لذت وافر ببرد و نخست خودش و سپس دیگران را دوست بدارد؟ آیا روزی فراخواهد رسید که این موجود به ظاهر اجتماعی با خدای خود درِ آشتی بگشاید و پیمان شکنی اش را کنار گذاشته و دیگر بندگانی خدا را و حتی ریزترین مخلوقات را نرنجاند؟به امید ان روز

/ 2 نظر / 36 بازدید
ثریا

سلام چی بگم تنها می تونم بگم مرسییییییییییییی

اشرف

سلام. دوست گرامی از خواندن مطلبتان لذت بردم. دیدگاه کامل و ژرف نسبت به اجتماع. راستش این روزها آدما کمتر فکر می کنند و حتی دقتی به اتفاقات اطراف خود ندارند چنان دچار روزمرگی ها شدند که حوصله تفکر و علت یابی وقایع را در آنها نمی بینی و شاید همین بی حوصله گی هاست که منجر شده به ریشه و چرایی مشکلات فکر نکنند و چاره ای هم نیندیشند و سرانجام با عواقب و مشکلات بیشتر روبرو شوند. احسنت مطلب خوبی بود.